تئوریهای توطئه همیشه جذابیت خاصی داشتهاند. از فرود نیامدن انسان روی ماه گرفته تا زمین تختگرایی و کنترل جهان توسط گروههای مخفی، این نظریهها به طرز شگفتانگیزی محبوب هستند. اما چرا؟ چه چیزی باعث میشود برخی افراد، حتی در برابر مدارک علمی قوی، همچنان به این باورها پایبند بمانند؟
جهان پر از اتفاقات غیرقابل پیشبینی است. زلزلهها، جنگها، بیماریهای همهگیر... ذهن انسان به طور طبیعی تمایل دارد برای این رخدادها دلایل مشخصی پیدا کند. اگر بپذیریم که برخی اتفاقات نتیجه تصادف یا پیچیدگیهای علمی است، احساس بیثباتی و نداشتن کنترل به سراغمان میآید. اما اگر باور کنیم که گروههای مخفی، دولتها یا بیگانگان پشت پرده این وقایع هستند، حس کنترل بیشتری روی درک خود از دنیا داریم.
مغز ما داستان را دوست دارد. داستانهایی که در آن قهرمانان و ضدقهرمانان مشخصی وجود دارند، جذابتر از واقعیتهای پیچیده علمی به نظر میرسند. مثلاً باور به اینکه واکسنها توسط شرکتهای داروسازی برای کنترل جمعیت طراحی شدهاند، از نظر داستانسرایی، گیراتر از توضیح علمی نحوه عملکرد واکسنها است.
وقتی مردم احساس کنند که دولتها و رسانهها به آنها دروغ گفتهاند، میل بیشتری به پذیرش اطلاعات جایگزین دارند. در عصر اینترنت، اطلاعات غلط به سرعت منتشر میشود و افرادی که از قبل نسبت به رسانههای رسمی بیاعتماد هستند، راحتتر این اطلاعات را باور میکنند.
در گذشته، باورهای عجیب در دایرههای کوچک باقی میماندند. اما امروز، اینترنت و شبکههای اجتماعی این امکان را فراهم کردهاند که این نظریهها به سرعت پخش شوند. وقتی افراد با کسانی که مثل خودشان فکر میکنند در گروههای آنلاین تعامل دارند، باورهایشان تقویت شده و احتمال پذیرش دیدگاههای متفاوت کاهش پیدا میکند.
افرادی که به تئوریهای توطئه باور دارند، اغلب احساس میکنند که از «حقیقت مخفی» آگاهند. این حس دانستن چیزی که بقیه مردم نمیدانند، میتواند احساس برتری و اعتمادبهنفس کاذب ایجاد کند.
باور به تئوریهای توطئه پدیدهای پیچیده است که ریشه در نیازهای روانشناختی و اجتماعی ما دارد. اگرچه برخی از این نظریهها بیضرر به نظر میرسند، اما برخی دیگر میتوانند پیامدهای خطرناکی داشته باشند، مثل بیاعتمادی به علم پزشکی یا ایجاد بیثباتی اجتماعی. مهم است که با ذهنی باز اما انتقادی به اطلاعاتی که دریافت میکنیم نگاه کنیم و همیشه دنبال شواهد علمی معتبر باشیم.